مرد تنهای پیاده رو
دیدن صحنه تلو تلو خوردن مردی میانسال در پیاده رو خیابان شهناز که سر و رویش خونین بود و جلو چشم تو و جماعتی متحیر زمین می خورد ، دیگر حالی برایت نمی گذارد. شاید روزی او هم غرور داشت...

|+| نوشته شده توسط در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۹  |
 اتوبان یک طرفه...
به پرسه زدن در خیابان یک طرفه عادت دیرینه دارم...
|+| نوشته شده توسط در جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۸۹  |
 دلهره
نگرانم ، خیلی نگران...

کاش نگرانیم بی مورد باشه وگرنه ...

|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۸۹  |
 حاشیه ی متلاشی
روز جمعه باشد و مجبور باشی سر کار بروی و خسته و کوفته با سر درد برگردی خانه و از آنطرف تیم محبوبت بازی داشته باشد و آنقدر بهم دیگر گل بزنند و تو آنقدر داد بزنی که صدایت بگیرد و در نهایت خسته و کوفته بیفتی و فکر کنی مثلا جمعه روز استراحت بود و روز متلاشی شدن من!

پ ن : حداقل ازین خوشحالم تیممان 4-3 برد(استقلال-سپاهان) و گرنه رسما تا مدتی با حال گرفته سر می کردم و به خودم لعنت می فرستادم که چرا داد زدم که صدام اینطوری بشه که سر کلاس عذاب بکشم.


|+| نوشته شده توسط در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹  |
 خود را بیش از این مضحکه نکن...

به نقل از وبلاگ نورافکن

نظر يک كارشناس موسيقی درباره پيشنهاد اجرای "ربنا" توسط افتخاری

سلام ، من يك كارشناس موسيقی هستم و درباره فرمايش استاد عليرضا افتخاری برای اجرای ربنا توضيحاتی رو ميخوام خدمت حضرت استاد و مردم عزيز عرض كنم :

آقاي افتخاری فرمودند كه رهبر اجازه بدند ربنا رو ايشون بخونن!

اجازه رهبر هم دست شماست قربان !

اما با كدام صدا وسعت صوتی و تكنيك آوازی؟

چرا در سنی كه داريد چنين حرفهايی را ميزنيد كه موسيقيدانان ايران به شما بخندند؟

آخرين نتی كه حنجره شما توان اجرای آن را داشت نت سل بودكه در اثر مقام صبر استاد پرويز مشكاتيان به سختی اجرا كرديد شما در اجرای آثار تكنيكی چنان مشكل داشتيد كه سال ٧١ آهنگساز همان اثر را به مرحوم ايرج بسطامی سپرد و اجرای استادانه بسطامی همه را به تحسين واداشت،درحاليكه ربنا از نت سی بمل شروع ميشود و اوجش به نت می ميرسد ( يعني يك ششم بزرگ بالاتر از آخرين توان صوتی شما )

شما توان تكنيكی خواندن يك نت زينت را نداريد درحاليكه ربنای شجريان سراسر نتهای زينت و پاساژهای آوازی دارد و از همه مهمتر فالشی بلفطره صدای شماست كه مردم هنرشناس ايران هرگز آن را نميتواند جايگزين صدای رويايی محمدرضا شجريان كنند و بهترين گواه فالش بودن شما اين كه درطول ٣٠ سال فعاليت حتی يك كنسرت هم اجرا نكرديد .

چون توان اجرای زنده نداريد و تنها با امكانات استوديويی صدای شما قابل پخش است .

آيا تمسخر ايميتاسيون ضعيف شما از استاد ايرج توسط مردم در دهه ٧٠ ويا اجرای افتضاح آثار زيبای تجويدی و خرم را كه پيش تر مردم با صدای دلكش و ... شنيدند كافی نبود؟

چرا راه دور برويم؟ بجای رقابت با شجريان در اثر ربنا آهنگ "خواهم كه بر مويش" و "وصل مشكل شيدا" كه توسط هم شما و هم شجريان اجرا شده گوش كنيد و از دختر هنرمندتان خانم آوا افتخاری كه نوازنده چيره دست ويلن است قضاوت بخواهيد !

ايرج درحالی كه آثاركلاسيك راديوگلها را اجرا ميكرد بخاطر تكنيك بينظير و رفلكس حنجره اش وقتی برای فيلم های عاميانه ميخواند موردتحسين همگان بود . چرا كه آن تكنيك ناب را از محافل هنری به سفره دلهای مردم می آورد.

اما شما كمبودهای تكنيكيتان را آنقدر كاست كرديد تا تيراژتان به ٥٠٠٠ نسخه رسيده است

آقاي افتخاری ! همان خواننده كوچه بازاری صداوسيمايی باش و بيش ازين خودت را مسخره خاص و عام نكن !

|+| نوشته شده توسط در سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹  |
 چه زود می گذرد
سر کلاس طبق قانون باید همه گوشی هایشان خاموش باشد یا حداقل سایلنت و ... خلاصه استفاده از گوشی در کلاس قدغنه. گوشی یکی از بچه ها زنگ زد و با لبخند شیطنت آمیز یک نگاهی به من کرد و یک نگاهی به گوشی و بدون اینکه بگویم خودش گوشی اش را تسلیم کرد. گوشی را گرفتم و از روی شیطنت دلم کمی فضولی خواست. رفتم تو این باکس و اس ام اس ها (معلم محرم حساب میشه مثل دکتر!). کمی پایین تر رفتم... چند تا اس ام اس مربوط به شب پیش بود. از جمله "خوب بخوابی نازم" ، "عسلم خوابای خوشگل ببینی" ، "دلم برات تنگ شده" و ... و البته فرستنده هاشان متفاوت بودند.

تاریخ تولدش را نگاه می کنم نوشته 1376 (چه سال با مسمایی!) و به سرعت در ذهنم حساب می کنم 13 ساله! به گذشته های دور می روم و دنبال 13 سالگی خودم می گردم که در این سن و سال چه ذهنیتی داشتم و به چه ها فکر می کردم. و چقدر همه چیز زود عوض می شود...

با صدای بچه ها دوباره به خودم آمدم. گوشی را خاموش کردم و تحویلش دادم...

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه یکم شهریور ۱۳۸۹  |
 هر دم از این باغ...
بالاخره معلوم نشد حق با کیه؟ علی دایی یا فدراسیون فوتبال؟ مشکل سر 8 روزی است که علی دایی از تاریخ شروع قرارداد سال دوم روی نیمکت تیم ملی نشسته و البته بدون امضای رسمی و فقط برپایه توافق شفاهی!(به گفته خود دایی). حالا این وسط چنان پولهای هنگفتی مورد بحث بودند که آدم سرش سوت می کشید. خود دایی در جواب فردوسی پور که با کنایه در مورد ارقام نجومی(800 میلیون تومان در سال) گفت با این همه مسئولیت و فشار روحی و روانی و ... پول کمی است! نمی دانم اگر اینطور حساب کنیم رئیس جمهور یک مملکت که مسئولیت کشوری بر دوشش است باید چند میلیارد بگیرد(قبلا جایی خوانده بودم درامد سالیانه رئیس جمهور آمریکا حدود 250 هزار دلار معادل 250 میلیون تومان می شود البته اگر اشتباه نکرده باشم حالا اگر این اندازه هم نباشد مطمئنا کمتر از 800 میلیون تومان است).

این روزها فوتبال حاشیه های عجیب و غریبی دارد. چند روز پیش سردار ! آجرلو ، مدیر عامل باشگاه خصوصی! استیل آذین ، علی کریمی را به خاطر روزه خواری اخراج کرد که فردایش معدنچی همبازی کریمی گفت روز مسابقه با استقلال همه بازیکنان در رستوران هتل از طرف باشگاه ناهار میل فرموده بودند! 

آجرلو در برنامه نود گفته بود من پاسدار اسلامم و اینجا فقط برای فوتبال نیامده ام!


پ ن 1 : بعضی ها میگن یادش بخیر. زمان خاتمی افطار ساعت 6 بود. اینجوری پیش بره افطار به 11 شب هم می رسه بعدشم ممکنه افطار و کلا جمع کنن(از نتایج لوله کشی نفت سر سفره های مردمه انگار!)

پ ن 2 : اینم از علیرضا افتخاری : "من علی رضا افتخاری با افتخار تمام حاضرم نوای ربنا را بازخوانی کرده و تقدیم به رهبر عزیزم و رییس جمهوری عزیز تر از جانم کنم."

http://www.neshatnews.com/fa/pages/?cid=4030

دیدن لینک گلایه استاد!!!افتخاری از کانال صدای آمریکا به ضرغامی در سایت خود استاد!!! خالی از لطف نیست

http://ostad-eftekhari.com/index.php?option=com_content&task=view&id=294&Itemid=1

|+| نوشته شده توسط در شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۹  |
 ما مردم حزب باد!
هِژِمونی مفهومی است برای توصیف و توضیح نفوذ و تسلط یک گروه اجتماعی بر گروهی دیگر، چنان‌که گروه مسلط (هژمون) درجه‌ای از رضایت گروه تحت سلطه را به‌دست می‌آورد و با «تسلط داشتن به دلیل زور صرف» فرق دارد.

این روزها ماه رمضان است و خوردن و آشامیدن در ایران تعطیل. به هر حال آنچه مسلم است عده ای روزه نمی گیرند (کاری به زیاد و کم بودن تعداد روزه دار ها و روزه ندار!ها ندارم) . و در این بین کسانی که روزه نمی گیرند معمولا به بهانه تراشیدن برای موجه نشان دادن کار خود می پردازند و از این بابت خود را شرمسار نشان می دهند (یا می پندارند). دردآور آنجاست که هیچ فکر و نظری در این باره ندارند و کاملا انفعالی اند. هیچ از خود نمی پرسند که اگر روزه نمی گیرم چه اجباری است که سعی در توجیه کارم داشته باشم. و چرا اصلا روزه نمی گیرم. کمتر کسی را دیده ام که بگوید روزه نمی گیرم چون دوست ندارم بگیرم یا اعتقادی به روزه گرفتن ندارم و یا مذهبی نیستم ، اهل این مسائل نیستم و ... . حکایت سرگشتگی همیشگی ما ایرانی ها (و به نوعی تمام استبداد زده ها).

همیشه به آزادی اعتقاد داشته ام و آن فراتر از مسائل پیش پا افتاده ای مثل پوشش و لباس و ظاهر و ... می دانم. آزادی از نظر من رها بودن از هر قید و بند و هر گونه تعبد و بندگی است. اینکه بدون تحت تاثیر قرار گرفتن از چیزی بیاندیشی و برای خود چهارچوبی داشته باشی حالا آن چیز می خواهد مذهب باشد یا یک ایدئولوژی غالب یا آداب و رسوم و سنت هایی که در جامعه به شکل قانون نانوشته درآمده اند.

من روزه نمی گیرم و احتمال اینکه حتی یک روز روزه بگیرم چیزی نزدیک محاله ولی با اینحال برای کسانی که از ته دل علاقه دارند و روزه می گیرند احترام بیشتری قائلم تا آنهایی که نمی دانند برای چه روزه می گیرند آنهم نصفه و نیمه و چرا روزه خواری می کنند و از بقیه مخفی می کنند...

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹  |
 دارندگی و برازندگی!
1- یکی از پنجره های کلاس را باز کرده بودم داشتم بیرون را نگاه می کردم که یکی از شاگردام گفت ماشین ما هم دیده میشه آقا. گفتم اون پراید؟پژو؟... گفت نه آقا اون سفیده. سانتافا. تازه گرفتیم. تویوتا کمری داشتیم فروختیم اینو گرفتیم. یهو چند تای دیگه پرسیدن چیه اسمش آقا؟ منم نخواستم زیاد کشش بدم گفتم پراید! که گفت نه آقا پراید مال مامانمه. اسمش سانتافاست!

2- یکی از شاگردام چند باری با اسکیت سر کلاس میومد منم معمولا کاری به این چیزا ندارم یه بار از سر کنجکاوی پرسیدم چرا با اسکیت؟ گفت کلاس اسکیت دارم قبل این کلاس از اونجا راننده بابام با ماشین سریع میاره وقت نمی شه دیگه با همینا میام. باز از سر کنجکاوی از باباش پرسیدم گفت مدیر عامل ...استانه... الان که دارم فکر می کنم یکی از شاگردای همان کلاسم همان لحظه گفته بود حتما چند تا کامپیوتر دارید تو خونه! مادر این آخری وقتی آمد از وضعیت درس پسرش بپرسد گفت من سواد ندارم نمی دونم درسش چه جوریه اصلا درس نمی خونه تو خونه ... و من حداقل خوشحال بودم که از باهوشترین شاگردامه.

3- چند بار سر راهم چند تا خانوم دیدم که از عابرین درخواست کمک مالی می کردن...

4- دیشب حوالی ساعت 9.20 در خیابان پیر زنی داشت آشغالهای داخل سطل بزرگ آشغال(اسم دقیق آن را نمی دانم) را زیر رو رو می کرد. نمی دانم دنبال چه می گشت شاید جوانیش، شاید زندگی از دست رفته اش، شاید هم ...

5- همسایه روبرویی یکی از فامیلهایمان پول نداشت باطری قلبش را شارژ کند. شب قبلش گویا با زنش دعوا کرده بود و از زنش که در خانه دیگران کار می کند ، پول خواسته بود و او نداشت. فردا شبش او مرد!

گلایه ای در کار نیست تمام اینها جزئی از زندگی روزانه ما هستند و خواهند بود

|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹  |
 مچاله
گاهی به موسیقی ایرانی که دقت می کنی می توانی آثار استبداد زدگی(شاید چند صد ساله) را در آن ببینی. نوازنده سه تار و ویولن نواز را در نظر بگیر. ویولن نواز با سینه ای فراخ و سری بالا در نهایت آزادگی سازش را به فریاد وا می دارد و نوازنده سه تار قوز کرده سعی دارد صدایی از آن سازش درآورد مبادا که چند قدم آنسوتر کسی این نوا را بشنود و آشکارا یا در دل بگوید مطرب! این استبداد فقط مربوط به صاحب منصبان نیست که خود آدمهای این سرزمین هم به نوعی مستبدند. یادم نمی رود چند سال پیش دختری را دیدم که گیتارش را در نایلونی سیاه گذاشته بود و طوری آن را در دست گرفته بود که انگاری کهنه بچه دستش است . شاید به این خاطر بود که جلب توجه نشود و مردها و پسرهای مغازه دار آن پاساژ کمتر متلک بپرانند...

حتی می توانی در نوای موسیقی وطنی هم بوضوح ببینی که تبدیل شده به آه و ناله و عجز و لابه... و هر چه سوزناک تر مقبول تر...

هنوز نمی توانم درک کنم حس آن دوستم (دانشجوی مدیریت) را که در بیست سالگی در اوج شور و نشاط دم به دقیقه زنگ بزند که چی شد اون سی دی نوحه ای که قولش را از مداحش گرفته بودم که بری و ازش بگیری و برایم بفرستی! آنهم کسی که وقتی از Critical Thinking برایش گفتم یقه ام را چسبیده بود که الا و بلا حتما باید اطلاعاتم را در این زمینه بیشتر کنم و ...

اینها اگر استبداد زدگی نیستند حتما ...

پ ن : اون ممه رو لولو برد - شما چیه کی هستین...؟ - خورد که خورد بگذار بخورد تا دردش بیاید - آب رو به اونجاتون نریزید بریزید اون جاتون که می سوزه...- اینها نمونه هایی از کلام گهربار این روزهای کسی است که بهش می گویند رئیس جمهور!

|+| نوشته شده توسط در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹  |
 
 
 
بالا
Site Meter