همه آدمها یه خلوت کاملا محرمانه و غیر قابل دسترس برای خودشون دارن . رازهای مهر و موم شده و مگو که همیشه قایم می کنن و ترس این رو دارن که نکنه یه موقع کسی دستش برسه و ...
این روزها فکرم درگیر چیزای جدیده . بعضی وقتها فکر می کنم اگه یه دفعه اتفاقی برام بیافته چی میشه . اول از همه ذهنم یه راست میره سمت فایل هایی که تو هارد لپ تاپم تو یه پوشه رمزدار هستن ، عکسها ، خاطرات ، نوشته های وبلاگم و بقیه چیزایی که اطرافیانم هیچ چیزی ازشون نمی دونن . از اول دلم نمی خواسته کسی از دورو بری هام منو زیاد بشناسه . هیچوقت دوست نداشتم کسی از آشناهام حتی یه سطر از نوشته هامو هم بخونه .
بعضی وقتها به سرم می زنه روی اون فولدر یه بار shift+delet رو بزنم و خودمو آسوده کنم ولی دلم نیومده . نمی دونم الکی نگرانم یا ممکنه اتفاقی برام بیافته ...
کل زندگی من خلاصه می شه به دو تا کمد خرت و پرت و حدود 700 تا فیلم و دی وی دی موزیک و کتابهای درسی و غیر درسی و یه گیتار خسته و یه لپ تاپ (و داخلش یه فولدر رمزدار) و دو سه تا حساب بانکی با یه مقدار پس انداز و چیزای دیگه . بعضی وقتها فکر می کنم اگه نباشم وسایلم چی می شن . حداقل امیدوارم دست یکی بیافته که قدرشونو بدونه
پ ن : از زندگی سیر نشده ام اتفاقا هر روز احساس آرامشم بیشتر میشه ولی خب فکره دیگه بعضی وقتها به اینجور چیزا هم گیر میده !
|
+| نوشته شده توسط
در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹
|