سردار احمد رضا رادان در آخرین بیانات خود فرموده "اگر همه دستگاهها(نه ماشینها) به راهکارهای خود به دقت بپردازند بحث بدحجابی ظرف دو سال در کشور ریشه کن خواهد شد"!انصافا من معنی این جمله و پیام مستتر در آن را درنیافتم. کنجکاوم بدانم معنی "اگر دستگاهها به راهکارهای خود به دقت بپردازند" یعنی چه... حالا بگذریم. ایشان و بسیاری دیگر هنوز فکر می کنند حجاب و بدحجابی و خوش حجابی و ... را با بخشنامه و برخورد قضایی و دستور از بالا و ... می توان مطابق میل خود جا انداخت! حدود هفتاد سال پیش هم رضا شاه همین اشتباه را کرد. وی همچنین راهکار نیروی انتظامی را فرهنگ سازی بحث حجاب در جامعه، اطلاع رسانی و توجه به زشتی ها، تهیه
بروشور، برگزاری گردهمایی ها و همایش ها و ارتباط با مراکز مختلف دانشگاهی
و مدارس و ادارات عنوان کرد! حالا شما تصور کنید چه تعداد همایش بیهوده برگزار خواهد شد و چه میزان هزینه صرف تهیه بروشورهای بی مصرف می شود که کوچکترین نفعی برای هیچکس ندارند و الکی فقط عده ای صورت جلسه امضاء می کنند و اضافه کاری گزارش های متعدد که ما فلان کار و کردیم و فلان فعالیتها و ...آخرش هم معلوم نیست چرا هیچ کدام جواب نداده و باز همان است که هست!
احمد رضا رادان را از دوران سربازی ام(دوره نخست و قبل از رفتن به دانشگاه) بیاد دارم. آن روزها در ناحیه انتظامی کردستان-سنندج ، ماشین نویس ترابری بودم و ایشان دفتری در ساختمان ستاد داشت (دویست متر پایین تر از ترابری ما بود)که گاهی شبها چراغ اتاقش تا نزدیکهای صبح روشن بود. بسیار پرکار بود و به نظر مهربان می رسید. جانشینش سرهنگ ...آدم فوق العاده سختگیری بود طوری که وقتی برای بازدید به قسمتهای مختلف پادگان می رفت آن بخشها خالی از سرباز می شد گویی کسی حضور ندارد چون اولین سربازی که جلوی چشمش سبز می شد یک هفته بازداشت نوش جان می کرد! اول دستور می داد یک هفته بازداشت بعد سرباز را سرتاپا نگاه می کرد تا دلیل بازداشتش را عنوان کند. در مقابل رادان آدمی فوق العاده مهربان به نظر می آمد. یکبار یادم می آید برای بازدید از آسایشگاه آمده بود و ما خبر نداشتیم. من با دمپایی و زیر پیراهن وایساده بودم که دیدم همه جا ساکت شد و برگشتم دیدم رادان! با ترس و لرز سلامی کردم و گفتم الانه که یک ماه اضافه خدمت و ... ولی خبری نشد و او رفت!
بار دوم وقتی بود که از دانشگاه قبول شده بودم و بخاطر غیبت که نتیجه بی برنامگی ثبت نام دانشگاه و کارهای مربوطه بود برگه تسویه حسابم را امضا نمی کردند مجبور شدم پیش او بروم ولی خوب همیشه آنجا نبود که دائم در حال رفت و آمد به نواحی دیگر بود. از شانسم گویا قسمت ترابری آمده بود که دوستام گفتم فلانی بدو رادان اینجاس برو بهش بگو. رفتم از نزدیک سلام کردم گفتم سردار یه مشکلی دارم و او با لبخند گفت فقط یه مشکل؟ یه مشکل که چیزی نیست ...گفتم بخاطر ثبت نام غیبت کردم و برگه تسویه نمی دن برم دانشگاه گفت نباید غیبت می کردی ولی گردش کار بنویس امضا می کنم بری دانشگاه... . از رادان روایت های مختلفی می شنیدیم. می گفتند زمانی ستوان بود و زیر دست جانشین(همان سرهنگ ترسناک) بود که حتی توسط او بازداشت هم شده بود ولی در جنگ گویا لیاقت نشان داده بود و جانباز شده بود(جای ترکشها را در صورتش از نزدیک دیده بودم) و سردارش کرده بودند و بعدش همان سرهنگ شده بود زیر دستش...
آن روزها آنقدر مشغله داشت که خانواده اش برای دیدنش به ناحیه می آمدند
در اینکه رادان آدم صادقی است و سعی می کند کارش را با صداقت تمام انجام دهد شکی نیست و او را بسیار پاک تر از بسیاری از سرداران و رئیس روسا می دانم ولی شما وقتی صاحب مقامی می شوید مجبورید مطابق میل بالا دستی تان عمل کنید حتی اگر برخلاف میل باطنی تان باشد. حالا سوالم اینست، مسئله جامعه ما بدحجابی است یا قاچاق مواد مخدر که براحتی وارد کشور می شود و چه جوانهایی را که بی خانمان نمی کند؟ معضلی بدتر از مواد مخدر مگر داریم؟ مگر هزینه هنگفتی بر جامعه تحمیل نمی کند هم مادی هم روانی و اجتماعی. حالا چرا بجای اینکه با قاچاق مواد و توزیع کننده های آن (که به راحتی آب خوردن می شود همه را شناسایی و دستگیر کرد با این وزارت اطلاعاتمان که نصف بودجه مملکت را هم اگر بگوییم در اختیار دارد بیراه نیست) دختر مردم را که امید چشم و چراغ خانواده اش است داخل زندانها و بازداشتگاههایی بکنیم که همه جور آدم می شود در آنجا پیدا کرد؟ آیا اصلا فکر می کنند چه آسیب های روانی گریبانگیر آن دختر می شود؟ آیا فکر می کنند که با اینکارشان غرور و شخصیت یک دختر را لگد مال می کنند؟
پ ن: جالب اینکه این خواهرهای گشت ارشاد بابت هر فقره بدحجابی که دستگیر می کنند امتیاز می گیرند و ... یاد طرح توقیف موتور میافتم!
پ ن : آخ دلم خنک شد این برزیل باخت! ایول به هلند. فقط آرژانتین!!!
|
+| نوشته شده توسط
در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹
|