این روزها...
تو این وانفسای کمبود وقت که جام جهانی هم از یه طرف خواب برامون نذاشته دوباره پیشنهاد ترجمه سریال دادن بهم. اونم 120 قسمت کاملش رو. 8 تا کلاس تو موسسه اینم از یه طرف. دلمم نمی اومد ردش کنم چون برام جذابیت داره. دفعه قبل که 3 قسمت از یه سریال 14 قسمتی رو ترجمه کردم ، یه ذره اش رو هم ندیدم ببینم چجوری دوبله شده و چی از آب درومده. بهر حال توافق کردیم هفته ای دو قسمت ترجمه کنم و تحویل بدم تا ببینیم چی پیش میاد.

عجب جام جهانی شده اینبار. غنا برای اولین بار به یک چهارم رسید اونم با شکست آمریکای جهانخوار! لشکر مستضعفین در برابر کفار و مستکبران و طاغوتیان ایستاده بود انگار! حالا از شوخی گذشته دلم می خواست غنا ببره. فوتبال آمریکا یه جوریه برام. احساسم اینه که این ورزش برخلاف همه تیمهای این مرحله ، تو خود آمریکا نه طرفدار آنچنانی داره نه ریشه تاریخی داره و نه ورزش اول اون کشوره. 

امشب هم که آرژانتین من برد و حریف آلمان تو یک چهارم شد. خیلی بازی سختی خواهد بود

پ ن : جلو تلویزیون در حال تماشای فوتبالم و لپ تاپ هم رو پامه دارم می نویسم بابام سینی چایی رو دستش گرفته استکان خالی رو بگیره می گم سینی رو رو لپ تاپ نگیر چاییه می ریزه روش می سوزه میگه نه سرد شده!

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹  |
 
 
بالا
Site Meter