این اواخر اتفاقات زیادی افتاده . از تحولات مهم در کشورهایی مثل مصر و تونس تا نا آرامیهای همراه با با سرکوب شدید در کشورهایی مثل لیبی و ایران و بحرینی که تا چندی پیش جزوی از سرزمین ایران بوده .
مسئله مهم اینجاست که دو نوع تحول در کشورها داشته ایم ، یکی با دخالت نیریو خارجی و دیگری از درون خود جامعه . تاثیر هر دو تحول را می توانیم به وضوح ببینیم . کشورهایی مثل افغانستان و عراق به چه فلاکتی دچار شده اند و برعکس مصر و تونس خی زود مسیر خود را پیدا کرده اند و به سرعت در حال پیشرفت هستند . به نظر من کشورهایی مثل افغانستان و عراق آمادگی این تغییر را نداشته اند و هنوز از ذهنیت استبدادی خلاص نشده بودند . تا زمانی که افراد یک جامعه دارای ذهنیت تعبد و پیروی و استبداد و دیکتاتوری باشند نمی شود انتظار داشت برآیندشان به جامعه ای آزاد بیانجامد که در آن هر کسی بتواند آزادانه حرف خودش را بزند . از نظر من صدام حسین نماینده ذهنیت مردم عراق بود و برانداختن زوری او مثل این بود که سرمرغی را بکنی و مرغ بی سر را رها کنی تا با خودش گیج بزند .
کشور ما پدیده ای خاص برای خودش است . نمی توان به این راحتی ها در موردش نظر داد و تحلیلش کرد . چون کلا مردم غیر قابل پیش بینی هستیم . ممکن است سالهای سال بی خیال ترین مردم جهان باشیم و خودمان هم از خودمان خجالت بکشیم و در عین حال در عرض چند روز چنان کاری بکنیم که متفکران مشهور و اهالی فلسفه لب به تحسی گشایند که مدرن ترین شکل دموکراسی را نشان دادید .
ولی از یک چیز مطمئنم که یکی از مهمترین راههای سعادت جامعه ما در این است که ما مردم یاد بگیریم نقد پذیر باشیم . از نقد (ولو غیرمنصفانه) دیگران برآشفته نشویم . روحیه تحمل نظر مخالف را داشته باشیم و کمی هم از دید مثبت به قضایا نگاه کنیم . با این نگاه مثبت ، نقد دوروبریهایمان نه باعث ناراحتی مان می شود نه این که تصور حسادت دیگران در ذهنمان رشد می کند . باشد که از این استبداد ذهنی خود خارج شویم ...
پ ن : فکر می کنم انسان باید کمی هم برای خودش زندگی کند نه دیگران ...
|
+| نوشته شده توسط
در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹
|