حدود یک ماهی میشه که طرفای میدان ساعت و چهار راه شهناز و ... نرفته بودم بخاطر پام حالا بعد از مدتها حسابی پیاده روی چسبید ، تماشای مردم مغازه ها رفت و آدم ... با اینکه مجبور بودم آهسته بروم و فشار زیادی به پام نیارم. لذت خاصی داره
پ ن : دیشب وقتی مجبور شدم با وجود خستگی شدید بخاطر تمام کردن ترجمه تا 4 صبح بیدار بمانم و در تمام آن مدت آبریزش بینی امانم را بریده بود فکر نمی کردم سرماخوردگی شدیدی در انتظارم است. حالا شدیدا احساس می کنم سردم است...
|
+| نوشته شده توسط
در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹
|