گرمای آزاردهنده از یک طرف و کلاسهای فشرده از طرف دیگر نایی برایم نگذاشته. حتی فرصت نکردم برای دیدن دایی ام که از هلند آمده بروم. قرار بود برای استقبالش نصف شب بروم فرودگاه ولی وقتی ساعت 8 صبح کلاس داشته باشی مگر می شود ... کادوهایی که برایم گرفته بود تحویلم دادند و من هنوز برای دیدنش نرفته ام! مردم تابستان که می شود دنبال تفریح می روند و ما کارمون زیاد میشه!
|
+| نوشته شده توسط
در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹
|